( قسمت دوم )
فصل دوم : شخصیت زن در قرآن وغرب
الف: اهتمام قرآن به شخصیت زن
نوع کمالاتی را که قرآن کریم برای زن ذکر می کند، برای آن است که هرجا قرآن یک خطری را احساس بکند، بیش از پیش روی آن تکیه می کند ، به همین جهت چون درایام نزول قرآن حرمت زن محفوظ نبود،لذا بیش از حد توقع وانتظاربر مسأله حرمت زن تکیه نموده ودر تمام شؤون برای اوسهمی قائل شده وتصریح به یگانگی اوبا مرد در مقام انسانیت نموده است.
ب: عظمت زن درفرهنگ وحی
درفرهنگ وحی از زن به عظمت یاد شده واختصاصی به قرآن ندارد بلکه درانجیل ، تورات و صحف خلیل الله نیزمطرح بوده است . با فرشتگان تکلم نمودن وبشارت آنها را دریافت کردن ،سخن خویش را با آنها درمیان گذاشتن ، و سخن آنان را شنیدن ، اینها همه مواردی است که زن نیز همانند مرد در همه این صحنه ها سهیم بوده واگر پدر پیامبری ،با ملائکه سخن می گوید ، مادر پیامبر نیز ، با آنها گفتگو دارد . لذا وقتی در قرآن کریم اززنان یاد می کند ، مادر مریم و یا خود مریم را جزو آل عمران شمرده ودر زمره اصفیا قرار می دهد . به عبارت دیگردربین مردم جهان اینها هم مانند انبیاء واولیای خاص جزواصفیای الهی اند.
ج: عظمت حقوقی واجتماعی زن در قرآن
قرآن درباره عظمت حقوقی و اجتماعی زن می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا لایحل لکم أن ترثوا النساء کرها و لا تعضلو هن لیذهبوا ببعض ما آتیتموهن إلا أن یأتین بفاحشة مبینة و عاشروهن بالمعروف فإن کرهتموهن فعسی أن تکرهوا شیئاو یجعل الله فیه خیرا کثیرا.
مسائلی که مربوط به حقوق زن است بخشی مربوط به ارث وبخشی مربوط به نکاح وبخشی مربوط به تعدد زوجات وبخش دیگرمربوط به مهریه ومانند آن است .
اما در بخش مسائل اجتماعی ، قرآن ما را متوجه کرده و می فرماید: با زنها معاشرت نیک داشته باشید وزن را چون مرد در مجامعتان راه دهید واگر خوشایند تان نیست که آنها در مجامعتان شرکت کنند، اینکار ناخوشایند را بکنید چرا که ممکن است خیرفراوانی در این کار باشد و شما ندانید. این معاشرت ، اختصاصی به مسائل خانوادگی ندارد .گاهی تعصب جاهلی به مرد این چنین تلقین می کند که تو نمی توانی بازن در یک مؤسسه همکاری کنی یا زن در جامعه نمی تواند حضور فعال داشته باشد.
قرآن کریم دراین زمینه می فرماید : این گونه از تعصبات ورسومات جاهلی را که فرهنگ باطل است بزدایید.
چیزی را که عقل به رسمیت می شناسد و پیش وحی و صاحب شریعت به رسمیت شناخته شده ، معروف است ، . چیزی را که عقل دین به رسمیت نمی شناسد ، منکر ونا شناخته است ، قرآن می فرماید : با صنف زن طوری رفتارکنید که عقل وشرع آن را به رسمیت می شناسد .این قشر عظیم را منزوی نکرده و با آنها بد رفتاری نکنید.
حضور زن در صحنه ، هر روز و همیشگی است وهمین حیات اجتماعی زن است که می تواند در مسأله جهاد ودفاع سهم مؤثری را ایفا کند.
د: زن در فرهنگ غرب
دیدگاه غرب در انسان شناسی ، این است که تمام حقیقت انسان را بدن و تن آدمی تشکیل می دهد وچون می بینند بدن انسان به دوشکل است ، یا به صورت زن یابه صورت مرد ، لذا گمان می کنند که زن ومرد با هم تفاوت دارند ،همانطوری که بدن هایشان متفاوت است .
کسی که به انسان شناسی از دیدگاه جهان شناسی مادی می نگرد . هرگز نمی داند که مبدأ ومنتهای سیر زندگی انسان چیست . همان گونه که اختر شناسی ، دریاشناسی و ... مادی است ، انسان شناسی اینان نیز مادی است او برای انسان مقامی برتر از آنچه که در نشئه طبیعت است قایل نیست ، ومسائلی از قبیل فرشته و وحی برای اومفهوم ندارد.
( قسمت اول )
الف: گزینش الگوهای راستین
در طول تاريخ ، به خصوص در عصر علم وصنعت وارتباطات ، تجربه ثابت کرده که استعمارگران درهرجا پا نهاده اند ازعضو حساس جامعه ، یعنی زن سوء استفاده بسیار کرده اند،وبا الگو سازی والگو تراشی زنان هرزه جهان به عنوان هنرپیشگان ممتاز و دختران شایسته ، جادهها ومیدانها را برای جا سازی فرهنگ استعماری خود صاف نموده اند ، وفرهنگ مبتذل خود را جایگزین فرهنگ اصیل ملتها نموده اند .
دراین کژراهه،هم کرامت وشخصیت زن را پایمال کرده اند ، و هم موجب زدودن فضایل اخلاقی از جامعه شده ا ند و سپس با پتک استعمار محکمترین ضربه را به جامعه وارد ساخته اند .اسلام که یک آیین سازنده و هشدار دهنده است به این مطلب توجه عمیق کرده و با معرفی الگوهای راستین ، پیروان خود را از هرگونه همسویی با الگوهای کاذب برحذر داشته است .
خداوند درقرآن چنین می فرماید:
وضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأة فرعون ....ومریم ابنت عمران التی أحصنت فرجها
و خداوند برای مؤمنان به همسر فرعون (آسیه)....وهمچنین به مریم دختر عمران مثل زده که دامان خود را پاک نگه داشت.
از این آیات فهمیده می شود زنانی باید الگوباشند که دارای اراده محکم ، واستقلال پرتوان ،و ایمان قوی باشند،زنانی مثل حضرت آسیه همسر فرعون را که تمام قالب های اطراف خود رااز بین می برند وبا اراده استوار ، حق را می پذیرند و از آن دفاع می کنند .
ومثل حضرت مریم که وجود پاکش ، کانون ارزشها ، کرامت ها و پرورنده انسان ممتازی همچون حضرت عیسی بود.
اینگونه بانوان ، الگوهای راستین هستند که باید زندگیشان سر مشق قرار گیرد.
بدیهی است هر اعتقاد وایده ای ،اگر تنها در وادی سخن قلم فرسایی کند ،کافی و رسا نیست ،زیرا آدمیان را باید با اسوه ها و الگوهایی دست پرورده آن اعتقاد آشنا و عجین ساخت. قرآن نیزکه از این قاعده مستثنی نیست در پرورش الگوهای کامل انسانیت گامی بس مؤثر و شگرف برداشته و غیر از انبیای گرامی به شخصیت های دیگری که راه حق را طی کرده اند ، پرداخته و آنان را برای سرانجام نیک وبد آدمیان مثال آورده است.
اگر انسانی وارسته شد الگوی دیگر انسانها است .اگر مرد است الگوی مردم است نه مردان ، واگر زن باشد باز الگوی مردم است نه زنان .زن چه بد و چه خوب نمونه زنان نیست ، زن نمونه است چه این که مرد اگر خوب شد ، نمونه مردان نیست بلکه مردنمونه است .
قرآن کریم می فرماید: آنکه خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب ، نمونه زنان نیست ،بلکه زن نمونه است . چه این که زن بد ، نمونه زنان بد نیست، بلکه نمونه انسانهای بد است.
ج: عدم تأثیر ذکورت وانوثت در خطابات الهی
قرآن از نظر محتوا ، می فرماید: کمالات انسانی ، در مبدأشناسی ، معاد شناسی ، روحی ورسالت شناسی است . چون در متن جهان بیش از مبدأ و معاد و رابطه بین مبدأ ومعاد چیزی نیست ، لذا اصول دین هم بیش از سه اصل نیست ، اول ، مبدأ شناسی؛دوم : معاد شناسی؛سوم پیامبر شناسی؛ و در فهمیدن این سه اصل ذکورت و انوثت شرط نیست ، یعنی نه مذکر بودن شرط است و نه مؤنث بودن مانع . انبیاهم که انسانها را به این سه اصل دعوت نموده اند نه دعوتنامه ای برای خصوص مردها فرستاده اند و نه زنها را از شرکت در این مراسم محروم داشته اند.
وقتی قرآن کریم اززنان پیامبر اکرم می فرماید:
أدعوا إلی الله علی بصیرة أنا و من اتبعنی
من وهرکه از من پیروی کرد دعوت می کنم به سوی خدا واز روی بصیرت.
این دعوت ، شامل همه انسانهاست . واگر پیامبری دعوتنامه برای یک مرد به عنوان زمامدار یک کشور می نویسد ، پیامبر دیگری هم دعوتنامه برای یک زن به عنوان زمامدار یک کشورمی نویسد . اگر رسول خدا زمامداران مرد را به اسلام دعوت کرد، سلیمان سلام الله علیه ـ هم زمامدارزن را به اسلام فرا خواند ، هم دعوتها عام اند و هم مدعوها ، وهیچ اختصاصی در بین نیست.
مواردی که قرآن کریم با صراحت نام زن و مرد را می برد ، علتش آن است که می خواهد افکار جاهلی وقبل از اسلام را تخطئه کند . آنها چون بین زن و مرد فرق می گذاشتند وعبادات و فضائل را برای مردها منحصر می دانستند،لذا قرآن کریم با تحلیل عقلی می فرماید: آنکه باید کامل بشود روح است وروح نه فکرمذکر است ونه مؤنث .
به زن قبل از اسلام هیچ بهایی داده نمی شد، وهمیشه به زن با چشم خشم می نگریستند.اما ذات اقدس اله در قرآن می فرماید: من عهده دار تربیت دل و روح انسانها هستم ، و روح ودل انسانها نه مذکر است ، نه مؤنث . لذا قرآن موضوع زن و مرد را منتفی می کند تاجایی برای بیان تساوی یا تفاوت بین این دوباقی نماند، اگر در سراسر قرآن کریم و همچنین در سراسر سخنان عترت طاهره جستجو شود، موردی به چشم نمی خورد که قرآن کمالی ازکمالات معنوی را مشروط به ذکورت بداند یا ممنوع به انوثت بشمارد.