( قسمت اول )
الف: گزینش الگوهای راستین
در طول تاريخ ، به خصوص در عصر علم وصنعت وارتباطات ، تجربه ثابت کرده که استعمارگران درهرجا پا نهاده اند ازعضو حساس جامعه ، یعنی زن سوء استفاده بسیار کرده اند،وبا الگو سازی والگو تراشی زنان هرزه جهان به عنوان هنرپیشگان ممتاز و دختران شایسته ، جادهها ومیدانها را برای جا سازی فرهنگ استعماری خود صاف نموده اند ، وفرهنگ مبتذل خود را جایگزین فرهنگ اصیل ملتها نموده اند .
دراین کژراهه،هم کرامت وشخصیت زن را پایمال کرده اند ، و هم موجب زدودن فضایل اخلاقی از جامعه شده ا ند و سپس با پتک استعمار محکمترین ضربه را به جامعه وارد ساخته اند .اسلام که یک آیین سازنده و هشدار دهنده است به این مطلب توجه عمیق کرده و با معرفی الگوهای راستین ، پیروان خود را از هرگونه همسویی با الگوهای کاذب برحذر داشته است .
خداوند درقرآن چنین می فرماید:
وضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأة فرعون ....ومریم ابنت عمران التی أحصنت فرجها
و خداوند برای مؤمنان به همسر فرعون (آسیه)....وهمچنین به مریم دختر عمران مثل زده که دامان خود را پاک نگه داشت.
از این آیات فهمیده می شود زنانی باید الگوباشند که دارای اراده محکم ، واستقلال پرتوان ،و ایمان قوی باشند،زنانی مثل حضرت آسیه همسر فرعون را که تمام قالب های اطراف خود رااز بین می برند وبا اراده استوار ، حق را می پذیرند و از آن دفاع می کنند .
ومثل حضرت مریم که وجود پاکش ، کانون ارزشها ، کرامت ها و پرورنده انسان ممتازی همچون حضرت عیسی بود.
اینگونه بانوان ، الگوهای راستین هستند که باید زندگیشان سر مشق قرار گیرد.
بدیهی است هر اعتقاد وایده ای ،اگر تنها در وادی سخن قلم فرسایی کند ،کافی و رسا نیست ،زیرا آدمیان را باید با اسوه ها و الگوهایی دست پرورده آن اعتقاد آشنا و عجین ساخت. قرآن نیزکه از این قاعده مستثنی نیست در پرورش الگوهای کامل انسانیت گامی بس مؤثر و شگرف برداشته و غیر از انبیای گرامی به شخصیت های دیگری که راه حق را طی کرده اند ، پرداخته و آنان را برای سرانجام نیک وبد آدمیان مثال آورده است.
اگر انسانی وارسته شد الگوی دیگر انسانها است .اگر مرد است الگوی مردم است نه مردان ، واگر زن باشد باز الگوی مردم است نه زنان .زن چه بد و چه خوب نمونه زنان نیست ، زن نمونه است چه این که مرد اگر خوب شد ، نمونه مردان نیست بلکه مردنمونه است .
قرآن کریم می فرماید: آنکه خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب ، نمونه زنان نیست ،بلکه زن نمونه است . چه این که زن بد ، نمونه زنان بد نیست، بلکه نمونه انسانهای بد است.
ج: عدم تأثیر ذکورت وانوثت در خطابات الهی
قرآن از نظر محتوا ، می فرماید: کمالات انسانی ، در مبدأشناسی ، معاد شناسی ، روحی ورسالت شناسی است . چون در متن جهان بیش از مبدأ و معاد و رابطه بین مبدأ ومعاد چیزی نیست ، لذا اصول دین هم بیش از سه اصل نیست ، اول ، مبدأ شناسی؛دوم : معاد شناسی؛سوم پیامبر شناسی؛ و در فهمیدن این سه اصل ذکورت و انوثت شرط نیست ، یعنی نه مذکر بودن شرط است و نه مؤنث بودن مانع . انبیاهم که انسانها را به این سه اصل دعوت نموده اند نه دعوتنامه ای برای خصوص مردها فرستاده اند و نه زنها را از شرکت در این مراسم محروم داشته اند.
وقتی قرآن کریم اززنان پیامبر اکرم می فرماید:
أدعوا إلی الله علی بصیرة أنا و من اتبعنی
من وهرکه از من پیروی کرد دعوت می کنم به سوی خدا واز روی بصیرت.
این دعوت ، شامل همه انسانهاست . واگر پیامبری دعوتنامه برای یک مرد به عنوان زمامدار یک کشور می نویسد ، پیامبر دیگری هم دعوتنامه برای یک زن به عنوان زمامدار یک کشورمی نویسد . اگر رسول خدا زمامداران مرد را به اسلام دعوت کرد، سلیمان سلام الله علیه ـ هم زمامدارزن را به اسلام فرا خواند ، هم دعوتها عام اند و هم مدعوها ، وهیچ اختصاصی در بین نیست.
مواردی که قرآن کریم با صراحت نام زن و مرد را می برد ، علتش آن است که می خواهد افکار جاهلی وقبل از اسلام را تخطئه کند . آنها چون بین زن و مرد فرق می گذاشتند وعبادات و فضائل را برای مردها منحصر می دانستند،لذا قرآن کریم با تحلیل عقلی می فرماید: آنکه باید کامل بشود روح است وروح نه فکرمذکر است ونه مؤنث .
به زن قبل از اسلام هیچ بهایی داده نمی شد، وهمیشه به زن با چشم خشم می نگریستند.اما ذات اقدس اله در قرآن می فرماید: من عهده دار تربیت دل و روح انسانها هستم ، و روح ودل انسانها نه مذکر است ، نه مؤنث . لذا قرآن موضوع زن و مرد را منتفی می کند تاجایی برای بیان تساوی یا تفاوت بین این دوباقی نماند، اگر در سراسر قرآن کریم و همچنین در سراسر سخنان عترت طاهره جستجو شود، موردی به چشم نمی خورد که قرآن کمالی ازکمالات معنوی را مشروط به ذکورت بداند یا ممنوع به انوثت بشمارد.